قهرمان ميرزا عين السلطنه

4929

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

خود را برگردانده اعتنا نفرموده‌اند . خواب فيروزه و ديدار با سپهسالار من قبل از آن‌كه حاجى عبد العلى اينجا بيايد و آن صحبت را بدارد يك شب خواب ديدم ( اگرچه من عقيده به خواب ندارم ، اما بعضى خوابها ديده‌ام كه حقيقت پيدا كرده ) در پارك شهرى سپهسالار هستم براى قضاى حاجت از اطاق خارج شدم . مستراح نزديك اطاق و خيلى قشنگ و خوب بود . نشستم ديدم مستراح چندان عميق نيست و ميان كثافت يك بند ساعت طلا افتاده . خواستم بردارم پشيمان شدم . به دو جهت يكى آن كه سرقت بود ديگرى آن‌كه دستم كثيف و آلوده به كثافت مىشد . فكر كردم و پيش خودم گفتم سرقت مال سپهسالار جزو سرقت نيست . آن پدرسوخته خيلى مال دولت و ملت را برده و به خود ما خسارتها رسانيده . آلودگى دست هم آفتابه هست شست‌وشو مىشود . دستم را دراز كرده بند ساعت را برداشتم و فورا آب از آفتابه ريختم و شستم . برابر چشم آورده ديدم يك « مدايون » فيروزهء اعلى دارد . درست نگاه كردم ديدم فيروزه را مىشناسم . به اين‌ترتيب كه در جمادى الاول 1324 ماه جوزا كه من با همشيره شاهزاده نصير الدوله به ارض اقدس مشرف شدم همان سالى كه اين حكايت مشروطه و بست سفارت انگليس و آن هياهو واقع شد در خراسان شنيدم از معدن فيروزه كه در اجارهء سپهسالار بود فيروزهء بيضى پيدا شده خيلى اعلى كه چند هزار تومان قيمت دارد و سپهسالار فيروزه را نفروخته و به طهران براى خودش خواسته است . آمدم طهران براى كار خواجه‌وند كه در دست آقاى عماد السلطنه بود لازم شد نزد سپهسالار بروم كه آن‌وقت سپهدار بود . در همين پارك شهرى نزد او رسيدم . مىدانست مشهد مشرف شده‌ام . از آنجا سؤالاتى كرد . بين صحبت من حكايت فيروزه را گفتم . فورا سردارى را عقب زده از بند ساعت خود مدايون فيروزه را بيرون آورده به دست من داد تماشا كنم . بيضى بود به‌قدر دانهء باقلاى بزرگى . بله يك هزار الى يك هزار و پانصد ارزش داشت كه پس از تماشا رد كردم و بند ساعت انداخت . بعد حكايت سالار و صبيهء من جلو آمد . من خواب را چنين تعبير كردم كه از ميان كثافت خانوادهء سپهسالار اعظم يك نفرش كه به منزلهء آن طلا و فيروزه پاك و تميز است نصيب ما خواهد شد . اگرچه عجالتا حقيقت تام و تمامى پيدا نكرده فقط با آن تفصيلات شيرينى خورده‌اند و معلوم هم نيست سالار نفيس‌ترين عضو خانوادهء آنها باشد . ليكن باز به يك اندازه تعبير خواب شده است . چون غرابت داشت من اينجا نوشتم .